قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2920
تاريخ الفي ( فارسى )
آن است كه ما از سر اين قلعه برخيزيم و به استقبال ايشان رفته اوّلا ، دفع ايشان نماييم و بعد از آن مهم ، اين قلعه سهل است . القصه امير عماد الدّين توكّل بر لطف خداى سبحانى كرده متوجّه فرنگان شد . ما بين انطاكيه و اثارب هر دو سپاه به هم رسيدند و آتش جدال و قتال بالا گرفت و از طرفين بسيار به قتل رسيدند . امير عماد الدّين در آن معركه ثبات ورزيده سپاه خود را دلدارى مىداد و به آواز بلند مىگفت كه « اى مجاهدان دين ! بدانيد و آگاه باشيد كه اين جنگ اوّل است كه ما را به اين كفّار روى نموده و اگر در اين معركه كار از پيش برود ، هيبت و ترس شما در دلهاى ايشان جايگير خواهد شد ، چنان كه بعد از اين ، هرگز در مقام محاربه با شما نخواهند شد ، و إلّا عياذ باللّه هميشه ما مغلوب ايشان خواهيم بود . » آخر الأمر نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم اسلام وزيد و اكثر فرنگان به قتل رسيدند و جمعى كثير از بزرگان ايشان اسير گشتند و بقيّه السيف فرار بر قرار اختيار نمودند و به قبيحترين صورتها بازگشتند و امير عماد الدّين مظفّر و منصور ، غنايم بسيار به دست آورده ، باز به جانب قلعهء اثارب بازگشت . اين نوبت به مجرّد رسيدن جبرا و قهرا قلعه را فتح نمود و چندان از فرنگان در آنجا به قتل رسانيد كه از حساب بيرون بود . زن و فرزندان ايشان را اسير گرفته و قلعه را با زمين برابر ساخته به جانب موصل مراجعه نمود . و از جمله وقايع اين سال محاربهء امير عماد الدّين با حسام الدين تمرتاش بن ايلغازى و پسر عمش ، ركن الدوله داود بن سقمان ، و شكست يافتن ايشان است . باعث بر اين محاربه آن بود كه در حين غيبت امير عماد الدّين و اشتغال او به محاربهء اعداى دين ، حسام الدّين تمرتاش به اتّفاق پسر عمّش ، ركن الدّوله ، در ولايت او دستدرازى كرده بودند . [ 48 الف ] چون امير عماد الدّين بازگشت خواست كه ايشان را گوشمالى بر اصل داده تنبيه سازد كه بعد از اين ، پاى از دايرهء خود بيرون ننهند . چون ايشان بر ارادهء امير عماد الدّين اطّلاع يافتند . از اطراف و جوانب تركمانان و كردان را جمع نموده ، زياده از بيست هزار سوار ، به هم رسانيدند . در نواحى شهر سرجى « 1 » كه از شهرهاى ايشان بود ميانهء هر دو طايفه جنگ آغاز شد . طرفين كوشش مردانه كردند ، امّا امير عماد الدّين غالب آمد و ايشان طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهادند . عماد الدّين شهر سرجى را تصرّف نموده عمّال و نوّاب خود را در آنجا نصب فرمود . ركن الدّوله چون از معركه روى گردانيد با سپاه خود روى به جزيرهء ابن عمر كه از بلاد او بود نهاد . امير عماد الدّين در عقب او رفته خواست كه در آن بلاد درآيد كه از تنگى راهها و
--> ( 1 ) . شهرى در ميان ماردين و نصيبين - ابن اثير ، الكامل ، ج 10 ، 664 .